تبليغاتX
دریای بی انتها

دریای بی انتها

به یک رویای خیس پناه می برم بی اینکه چیزی بشنوم توی اون گم می شم .

به یک شب پناه می برم بی اینکه حرفی بزنم توی شب گم می شم .

به یک باغ پناه می برم بوی باغ توی من میپیچه .

پشت این پنجره صدای رعد میاد صدای رعد توی من میپیچه .  

و حالا به یک شعر پناه می برم تا لا به لای کلماتش پیدا بشم .

وحالا به ترانه ای پناه می برم تا فراموش کنم اما یادم میاد که دلم می خواست به چیزی پناه ببرم که از جنس رویای من باشه از جنس بارون و شب .

وشب چه نرم و خیس می شد و من دلم نمی خواست چیزی رو بشنوم یا چیزی رو به یاد بیارم فقط و فقط دلم می خواست که گم می شدم ... رها می شدم ... با چشای بسته بین خواب و بیداری ...

و زمان می ایستاد تا من توی رویای خیس و شناورم خوش باشم .

می بینی من قایقی دارم که با اون تا سرزمین های دوردست و ممنوعه می رم .

آه ... آره ... من به سرزمین های دوردست پناه می برم که جنگل های وحشی و طبیعت شفاف اونو دوست دارم کوه های سفیدشو می تونم تصور کنم ... قرمزی غنچه هاشو ... چشای بسته شو ... نفس نفس زدنشو ... گرماشو ...

دلم می خواد روی کوه هاش دست بکشم و از آب زلال چشمه اش بنوشم .

(منبع :سایت شعرنو)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بالاخره به آرزوم رسیدم ............................ !!!!!!!!!!!!!!!    

      رفتم سایت عمویی بعد از دیدن پست جدید عمویی یه سوالی داشتم که خیلی دلم می خواست جوابشو از خود عمویی بگیرم . سوالمو مطرح کردم بعد از مطرح کردن سوالم رفتم تا به وبلاگ های آجیا سر بزنم تا زمانی که  عمویی کامنتم رو تایید کنه .  بعد از یه مدت دوباره به سایت عمو برگشتم .  یه دفعه نزدیک بود از خوشحالی سکته کنم ناخواسته داد زدم آخ جون بالاخره عمویی جوابمو داد . نمی دونید چه حالی داشتم خیلی خوشحال بودم بالاخره بعد از مدت ها جوابمو از عمویی گرفتم داشتم از خوشحالی بال در می آوردم انگار که تمام دنیا رو بهم دادن . قبلاً داداشیم از عمو جواب گرفته بود نمی دونید چقدر به رخ من می کشید که عموپورنگ جواب منو داده اونم چی همون دفعه ی اول . اما من تا حالا از عمو جواب نگرفته بودم ولی بالاخره به آرزوم رسیدم .

امیدوارم که شما هم اگه تا به حال از عمو جواب نگرفتید بالاخره یه روزی از عمویی جواب بگیرید . 

   

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت19:14توسط سمیرا | |



 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این پست مخصوص امیرمحمد عزیز همکار خوب و با استعداد عموپورنگه

 امیرمحمد تولدت مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گل گل گل گل گلکه تولدش مبارکه مبارکه مبارکه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

امیدوارم تولد ۱۰۰۰ سالگیتو جشن بگیری

تولدت مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بیا شمع هارو فوت کن که صد سال زنده باشی

تولدت مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روز جمعه ۱۳ آذر ماه تولد همکار دوست داشتنی و با استعداد عموپورنگه

این روز رو پیشاپیش به امیرمحمد عزیز تبریک می گم  

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت16:0توسط سمیرا | |



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گل بارون زده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام دوستان . وای چقدر این هفته امتحان دارم فقط وقت دارم برنامه ی عمو رو ببینم و بس . راستی این تصاویر رو برای شما دوستان گلم گذاشتم . امیدوارم که دل هیچ کسی مثل اون گل بارون زده بارونی نباشه . برنامه ی عمو رو خیلی دوست دارم مثل همه ی شماها . این ترم می تونم به موقع به برنامه های عمو برسم اما ترم بعدی رو نمی دونم ! راستی خوش به حال شماهایی که عمو اسمتون و توی برنامه خونده . من که هنوز موفق نشدم کامنتی برای عمو بذارم و عمو اون رو بخونه . آخه خیلی کار دارم توی تابستون این کارو می کردم اما حالا از بس سرم شلوغه که فقط وقت می کنم برنامه های عمو رو ببینم . اما تابستون جبران می کنم . آخی امروز موضوع برنامه ی عمو خیلی با نمکه ! کنجکاوم ببینم می خوان چیکار کنن .

یادش بخیر بچگی رو می گم چه روزایی بود چقدر خوش می گذشت . بازی های بچه گانه . کارتون و خنده های از ته . دویدن توی بارون و خوندن شعرهای کودکانه . ناگهان توی یه روز قشنگ یه برنامه شروع شد با اجرای کسی که حالا همه اون و می شناسن و دوستش دارن . وای خدا چه روزایی بود . یه عمو اومد شاد شاد با لباس های خوشگل رنگی و با لب خندون و مهربون و.... حالا دیگه شعر مورد علاقه ی من و هم سن و سال هام شده بود اردک تک تک و درقندون و ... چه خاطراتی با این شعرها دارم من . عمویی که برای اولین بار اومد و گفت من عمو پورنگم . دیگه ما مجری مورد علاقمون رو به اسم آقا صدا نمی زدیم بلکه می گفتیم عمو بله عمو . بدو بدو برای دیدن برنامه هاش خودمون و می رسونیدیم البته حالا هم همین جوری . یه روز وقتی اول دبیرستان بودم معلممون داشت برنامه ریزی کردن و یادم می داد وقتی برنامه ریزی می کرد لا به لای برنامه گفت خب این هم یک ساعت فرصت برای این که بتونید عموپورنگ ببینید من که می دونم شماها تا برنامه ی عموپورنگ رو نبینید آروم نمی شید البته همه ی بچه ها هم این حرف معلممون رو تایید کردن و تازه کلی هم خوشحال شدن که یه وقتی برای این کار وجود داره . البته اگه معلممون این هم نمی گفت همه برنامه ی عمو رو نگاه می کردن .

از بچگی تا به الآن حرف زدم چون من هم بچه ها رو خیلی دوست دارم . این فرشته های کوچولو رو .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

راستی بچه ها تولد امیر محمد نزدیکه . امیدوارم شماها هم برای امیر تولد بگیرید من سعی می کنم این کارو انجام بدم اما نمی دونم که وقتش رو داشته باشم یا نه ؟

دست علی یارتون خدا نگهدارتون   تو قلب ما می مونه امید دیدارتون 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت10:47توسط سمیرا | |



این جمله رو خیلی دوست دارم

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت16:34توسط سمیرا | |



سلام دوستان عزیزم

امروز باز هم می خوام درباره ی عمو پورنگ عزیزم بگم آره آخه این وبلاگ متعلق به عمو پورنگه .

یه حرف عمو خیلی ناراحتم کرد و اشکم و درآورد می دونید چی بود؟یا کی بود ؟ توی برنامه ی ماه عسل بود . می دونید عمو چی گفت ؟ گفت ما دیگه باید بریم کنار . اشکم دراومد اگه بقیه نبودن حتماً می زدم زیر گریه . داشتم از ناراحتی می مردم . چرا عمو این حرف و زد ( برای عمو : یعنی چی عمو ؟  آخه این حرفا چیه ؟ همه تازه شما رو پیدا کردن . پس دل ما طرفداراتون چی ؟ تورو خدا دیگه از این حرفا نزنید البته ببخشید که عصبانی صحبت کردم  ) عمو همش ۸ ساله که اومده .  ۸ سال که چیزی نیست . تازه اول راهه . اینو همه می گن . البته وقتی خنده ی عمو رو دیدم فهمیدم که شوخی می کنه . جدی نمی گه . بچه ها از هر سن و سالی که باشن عمو رو خیلی دوست دارن .نه تنها بچه ها بلکه همه از هر سن و سالی که باشن . عموپورنگ یه اسطوره است حالا حالاها که نه یعنی هیچ وقت هیچ کسی نمی تونه جای عموپورنگ و توی دل مردم بگیره مثل عموپورنگ بشه یه اسطوره ی همیشگی . می تونه ؟! نه که نمی تونه . این موضوع توی دلم مونده بود که باید می گفتم . اما همه ی ما طرفداران عمو باید با نوشته هامون و وبلاگ هامون به عمو ثابت کنیم که عمو همیشه ی همیشه باید به خاطر طرفدارانش هم که شده بمونه و با برنامه های قشنگش همه رو شاد کنه .

در ضمن ببخشید که توی این چند پست فقط از ناراحتی ها نوشتم از دلخوری ها با اینکه آدم شادی هستم اما باید اینا رو می گفتم تا از پست های بعدی فقط خودم باشم یعنی شاد شاد بنویسم

این و برای تمام دوستانم می نویسم

وقتی بارون می باره اگر دستات و بگیری زیر بارون

قطرات بارون می افتن روی دستت

تو مرا به اندازه ی اون قطره هایی که توی دستت افتاده دوست داری

اما من تو رو به اندازه ی تموم اون قطره هایی که روی دستت نیافتاده دوست دارم

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت16:9توسط سمیرا | |



سلام امروز می خوام درباره ی این ۸ سال بنویسم .چه روزهایی بود . روزهای پر از شادی و استرس و .... روزهایی که خبرهایی رو می شنیدم که و نزدیک بود سکته کنم نه تنها من بلکه همه ی طرفداران عمو . یادش بخیر سالی که برنامه ی پورنگ و تورنگ پخش می شد عمو رو اون موقع شناختم . وقتی که مسابقه ی عمو شروع شد هرمیشه برنامه هاشو می دیدم خیلی تلاش کردم توی مسابقه ی عمو شرکت کنم اما نشد که نشد چقدر با روابط عمومی تماس گرفتم تا ببینم چه طوری میشه توی مسابقه ی عمو شرکت کرد اما ... همیشه با حسرت برنامهی عمو رو می دیدم . یادش بخیر توی خونه داد می زدم آقای صدابردار صدای عمو رو عوض کن . عاشق گلیجان بودم وقتی شنیدم که گلیجان خود عمو که با هنرمندی این کارو می کنه اصلاْ باورم نی شد شکل گلیجان و توی دفتر نقاشیم می کشیدم پیش خودم می گفتم ای کاش می شد عمو این و ببینه اما ... شایعاتی که این چند سال پخش شد وای ... یه شایعه این بود که زبونم لال عمو رفته توی کما ! نمی دونید چه ول وله ای توی مدرسه بود همه در این مورد حرف می زدن . همه دعا می کردن . یادم یکی از بچه ها رفت پای تخته نوشت بچه ها برای عمو پورنگ دعا کنید بغض گلوی همه رو گرفته بود . نمی دونید که وقتی فهمیدیم اینا همش دروغ بوده چقدر هممون خوشحال شدیم انگار تموم دنیا رو دادن به ما . چقدر این سال ها زود گذشت . چه سالهای خوبی بود و هست . با تموم استرس ها و شادی هاش .  امدن عروسک های مختلف که صدای همه ی اون ها صدای خود عمو بود مثل ببلی بی بی ماندانا و... چه خاطره هایی ! روزهایی که عمو برنامه نداشت چقدر بد بود حالا هم همین طوره . خواهر کوچولوم وقتی موقع برنامه ی کودک شبکه ی یک میشه منتظر عمو می شه روزهایی که عمو نیست نمی دونید چقدر ناراحت می شه  و ... و ... و ...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت10:51توسط سمیرا | |



سلام به همگی . واقعاْ نمی دونم که باید چه جوری شروع کنم راستش چند ساله که می خوام وبلاگی برای عمو پورنگ ایجاد کنم اما هر دفعه مشکلی پیش میاد و من نمی تونم این کارو انجام بدم  اما امروز به خودم گفتم که باید حتماْ این کارو انجام بدم  از سال ۷۸ که عمو به خونه هامون اومده تا حالا تقریباْ همه ی برنامه هاشو دیدم و لذت بردم و می برم و خواهم برد  من به خودم قول دادم روز هایی که سرم خلوت تره بیام و مطالب جدید بنویسم راستی خیلی خوشحال می شم نظر بدید یادتون نره  من همیشه به وبلاگ های طرفداران عمو سر می زنم و کلی از دیدن وبلاگ های قشنگشون لذت می برم  خوشحال می شم باهاشون ارتباط برقرار کنم خب فعلاْ وقت ندارم

 تا بعد دست علی یارتون    خدانگهدارتون  

نظر یادتون نره

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت13:41توسط سمیرا | |